Film review
نام فيلم: Dead man(مرد مرده)
نويسنده و كارگردان: جيم جارموش
موزيك: نيل يانگ
بازيگران: جاني دب، گرمي فارمر، لنس هنريكسن، مايكل و نيلكات و ...
ژانر وسترن
زمان توليد 1996
مدت فيلم: 121
فيلم با تصوير كلوزآپ ويليايم بليك (شخصيت اصلي فيلم) با بازيگر جاني دب - كه جواني بسيار آراسته و شيك پوش است شروع مي شود كه در قطاري سوار است كه سرزمينهاي مختلف را مي پيماد. لكوموتيو ذغالسنگي و سياه و سفيد بودن فيلم ما را به حداقل 100 سال قبل مي برد، نشان دادن چرخها و ديگر قطعات متحرك قطار، بخار، و ... گويي كه به تنهايي و بي كس بودن و همچنين بي رحم بودن زندگي مدرن حكايت دارد. Blake با تمامي مسافران قطار متفاوت است، بليك در جستجوي كار عازم شهري به نام ماشين در ايالت آريزونا است. مسافري كه رو به روي او نشسته است وقتي مي فهمد كه او عازم شهر ماشين است به او مي گويد "ماشين وآخر خط است». كه ايهامي است به در افتاده گي انسان در عصر مدرنيته.
قطار در شهر ماشين واقع در غرب آمريكا مي ايستد و بليك پياده مي شود. بليك وارد شهري در هم و برهم مي شود كه پر است از تابوت و اسكلت كه بيانگر خشونت و عدم وجود روح و احساس و انسانيت است. گويي كه اخلاقيات كاملاً از بين رفته و انسانها در ملاء عام – مثل حيوانات- شهوتراني مي كنند.
به هر حال پس از بي توجهي زياد و ... به كارخانه مي رسد اما ناباورانه در مي يابد كه شغل مورد نظر را به كس ديگري واگذا كرده اند سكانسهاي گرفته شده در كارخانه نيز دوباره بي روحي، افسردگي، دورافتادگي، غريبگي و ... انسان را در زندگي مدرن به نمايش مي كشد. بليك نااميدانه شب را با دختري بهه نام تل سپري مي كند. وقتي بليك از او مي پرسد چرا اسلحه حمل مي كني مي گويد اينجا آمريكا است (كشوري كالماً صنعتي). نامزد قبلي تل صبح با يك هديه از راه مي رسد وقتي او را همبستر با بليك مي بيند او را مي شكد.... بليك با اسب او (پسر رئيس كارخانه) مي گريزد.
در راه با يك سرخپوست دو رگه به نام هيچ كس كه از قبيله رانده شده مواجه مي شودكه تا آخر داستان او را همراهي مي كند. هيچ كس همانطور كه از نامش پيداست به هيچ جا تعلق ندارد مانند بليك كه مي شود گفت ديگر مرده متحرك است و همه به دنبال او هستند (مزدورانديكينسون) تا او را بكشند. بنابراين اين دو سرنوشتي كاملاً شبيه به هم دارند.
براي بليك سفر به منزله تلاش براي زنده ماندن و براي هيچ كس سفر به منزله حركت به سمت مرگ است.
در ادامه داستان، هيچ كس تاريخ آمريكا را براي او تصوير مي كند و در راه تنها حامي اوست و سپس او را به سرزمين اصلي خود (آمريكاي سرخپوست)، آيينه آبها مي برد. او ادامه سفر را با قايق مي رود و در نهايت نجات مي يابد اما هيچ كس مي ميرد.
پلات داستان فيلم:
"به طور كل فيلم همانطور كه از نامش پيدا است به بي هويتي انسان در عصر مدرن اشاره دارد. جايي كه ديگر هيچ المان فرهنگي و ارزشهاي اخلاقي وجود ندارد. انسان در اين زمان خيلي تنها و بي كس است و به هيچ جا تعلق ندارد.»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:44  توسط باقر
|
پيش داوري
داوری
در تعامل میان افراد متعلق میان گروههای مختلف قومی و فرهنگی از اهمیت زیادی
برخوردار است. اصولا بسیاری از نگرش های منفی که درمورد سایر فرهنگ ها وجود دارد،
ناشی از پیش داوری است.
پیش
داوری مربوط به احساسات منفی درباره یک گروه خاص است. این احساسات منفی ممکن است
شامل خشم،ترس، نفرت ویا تنها شامل ناراحتی باشد. در ارتباطات نگرش های پیشداورانه اغلب از طریق ارتباطا ت بیان چهره ای و رفتارهای غیر بیانی ابراز می شود.
پیش داوری هنگامی که برای
یک گروه اجتماعی به کار رود، مربوط تفکرات و قضاوت های مغرضانه درباره اعضای یك
گروه است که اغلب برپایه
کلیشه های اجتماعی است.
یکی
ازاین موارد پیش داوری نژادی است. این نوع پیش داوری به طور تاریخی مرتبط با
نابرابری درقدرت است که ازطریق تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی بین اشخاص و گروهها
تقویت می شود. هر نوع تفکیک، به حاشیه رانی،محدودیت یا ترجیحی که بر اساس تژاد،
قومیت یا ریشه ملی یا مذهبی باشد را می توان، نوعی پیش داوری نژادی ویا قومی به
حساب آورد.
تصویری
که از رسانه ها از گروههایی که دارای قدرت کمتری هستند، مانند اقلیت ها، ارائه می
دهند به نظر می رسد که تا میزان زیادی منطبق با کلیشه های فرهنگی باشد. برای مثال
در رسانه های غربی اکثرا سیاه پوستان را به عنوان جنایتکار و یا افرادی که تنها به
عنوان منبعی برای خدمات اجتماعی هستند،
نشان می دهند.
این
مساله در مورد تلویزون ایران که اصطلاحا "ملی" خوانده می شود به
نحو بارزی مشاهده می شود. در شبکه های تلویزیون دولتی ایران به قومیت ها بسیار
اندک پرداخته می شود و حتی محصولات فرهنگی که ریشه در آداب و سنن آنها نیز بسیار کم به نمایش
درمی آیند که این خود باعث عدم شناخت مردم از این قومیت ها و شکل گیری نوعی پیش
داوری درمورد آنها می شود.
البته
پيشداوري هميشه مربوط به احساسات منفي نسبت به گروه ديگر نميباشد براي مثال در
مذاكرات تجاري بين المللي برخي از كشورها براي تسهيل روند مذاكره بر اساس اطلاعات
قبلي كه از طرف مقابل دارند ، باان وارد مذاكره مي شوند كه اين باعث رنجيده شدن آن گروه مي شود چرا كه
آن گروه مذاكره كننده احساس مي كند كه فرديتشان ناديده گرفته شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 14:6  توسط باقر
|
پيش داوري
داوری در تعامل میان افراد متعلق میان گروههای مختلف قومی و فرهنگی از اهمیت زیادی برخوردار است. اصولا بسیاری از نگرش های منفی که درمورد سایر فرهنگ ها وجود دارد، ناشی از پیش داوری است.
پیش داوری مربوط به احساسات منفی درباره یک گروه خاص است. این احساسات منفی ممکن است شامل خشم،ترس، نفرت ویا تنها شامل ناراحتی باشد. در ارتباطات نگرش های پیشداورانه اغلب از طریق ارتباطا ت بیان چهره ای و رفتارهای غیر بیانی ابراز می شود.
پیش داوری هنگامی که برای یک گروه اجتماعی به کار رود، مربوط تفکرات و قضاوت های مغرضانه درباره اعضای
گروه است که اغلب برپایه کلیشه های اجتماعی است.
یکی ازاین موارد پیش داوری نژادی است. این نوع پیش داوری به طور تاریخی مرتبط با نابرابری درقدرت است که ازطریق تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی بین اشخاص و گروهها تقویت می شود. هر نوع تفکیک، به حاشیه رانی،محدودیت یا ترجیحی که بر اساس تژاد، قومیت یا ریشه ملی یا مذهبی باشد را می توان، نوعی پیش داوری نژادی ویا قومی به حساب آورد.
تصویری که از رسانه ها از گروههایی که دارای قدرت کمتری هستند، مانند اقلیت ها، ارائه می دهند به نظر می رسد که تا میزان زیادی منطبق با کلیشه های فرهنگی باشد. برای مثال در رسانه های غربی اکثرا سیاه پوستان را به عنوان جنایتکار و یا افرادی که تنها به عنوان منبعی برای خدمات اجتماعی هستند، نشان می دهند.
این مساله در مورد تلویزون ایران که اصطلاحا "ملی" خوانده می شود به نحو بارزی مشاهده می شود. در شبکه های تلویزیون دولتی ایران به قومیت ها بسیار اندک پرداخته می شود و حتی محصولات فرهنگی که ریشه در آداب و سنن آنها نیز بسیار کم به نمایش درمی آیند که این خود باعث عدم شناخت مردم از این قومیت ها و شکل گیری نوعی پیش داوری درمورد آنها می شود.
البته پيشداوري هميشه مربوط به احساسات منفي نسبت به گروه ديگر نميباشد براي مثال در مذاكرات تجاري بين المللي برخي از كشورها براي تسهيل روند مذاكره بر اساس اطلاعات قبلي كه از طرف مقابل دارند ، باان وارد مذاكره مي شوند كه اين باعث رنجيده شدن آن گروه مي شود چرا كه آن گروه مذاكره كننده احساس مي كند كه فرديتشان ناديده گرفته شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:35  توسط باقر
|
اخلاق حرفه اي
اخلاق معرفتی است که از افعال اختیاری انسان براساس یک سیر عقلایی شکل میگیرد. اخلاق حرفهای مجموعهای از اصول و استانداردهای سلوک بشری است که رفتار افراد و گروهها را تعیین میکند. در حقیقت اخلاق حرفهای، یک فرآیند تفکر عقلانی است که هدف آن محقق کردن این امر است که در سازمان چه ارزشهای را چه موقع باید حفظ و اشاعه نمود.
مهمترین عامل در موفقیت هر نوع سازمان (آکادمیک، تجاری، دولتی و ...) رعایت اصول و مبانی اخلاق حرفهای است. سازمان برای موفق بودن و همچنین برای پاسخگو بودن راههای فراوانی دارد که مسولیت آن به عهده مدیریت میباشد. عوامل متعددی وجود دارند که اخلاق حرفهای را به شدت چالش میکشند از قبیل : پدیده منفور زیر آبزنی؛ که قسمت عمدهای از تواناییهای سازمانی را به هدر میدهد و شادابی و نشاط و رقابت مفید بین نیروهای کار انسانی را تباه میکند. (پدیدهای که در ایران خیلی رایج است). از دیگر پیامدهای عدم رعایت اصول اخلاقی که باعث کاهش بازده میشود افزایش تنش، ضایعات، انرژی منفی، تهدیدهای محیط و ... میباشند.
اما حاکمیت اخلاق حرفهای قادر است به طور چشمگیری سازمان را در جهت کاهش تنشها و موفقیت در تحقق اثر بخش هدف یاری کند. امروزه داشتن اخلاق حرفهای، به عنوان یک مزیت رقابتی مطرح است. فرد آر دیوید میگوید در سازمان اصول اخلاقی خوب از پیشرفتهای مدیریت استراتژیک خوب است : اصول اخلاقی خوب یعنی سازمان خوب .
از آنجا که از اخلاق حرفهای مباحث زیادی وجود داردو مخصوصاً اخیراً بیشتر از قبل مورد توجه مدیران قرار گرفته است که در این قسمت به معرفی کدهای اخلاقی میپردازیم.
1- به همکاران به توسعۀ حرفهای کمک کنید و پشتیبان آنها در پیروی از مقررات اخلاقی باشیم.
2- از وارد کردن لطمه به دیگران از طریق تهمت و افتراق و ... اجتناب ورزیم.
3- بدون در نظر گرفتن زمینه افراد ( جنس، نژاد، مذهب و ...) رفتاری منصفانه با آنها داشته باشیم.
4- صلاحیتهای حرفهای خود را حفظ کرده و ارتقاء دهیم و فقط به کسانی منتقل کنیم که از صلاحیت لازم برخوردارند. و همچنین انتقادپذیر باشیم.
5- از پذیرفتن رشوه به هر شکل معذور باشیم.
6- در برخورد با دیگران صادق و بیغرض باشیم. نسبت به آنها با انصاف برخورد کنیم، رازدار باشیم و ...
7- در ارائه خدمات به مردم و به طور کلی جامع صداقت و بیطرفی را در اولویت قرار دهیم.
8- در مورد مسائلی که مربوط به حوزه کاری و حرفهایمان است و صلاحیت آن را داریم اظهارنظر کنیم نه هر موضوعی.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:41  توسط باقر
|
مباحثي در مورد مفهوم هويت و خود
مفاهيم اصلي اين تحقيق هويت و ابزار خود مي باشد. به طر کلي هويت موضوعي بحث برانگيز است و نظريه هاي مختلفي درباره آن ابراز شده است.
منتظر قائم هويت را به اين صورت تعريف مي کند. هويت وجه تمايز من با ديگران و ما با ديگران است. در جامعه پيراموني و دنيايي در هم تنيده اجتماعي هر فرد و يا گروه انساني مجبور است گروه خويش يا من را در مقابل ديگري و يا ما در مقابل ديگران قرار دهد: هويت يابي پديده اي اختياري نيست بلکه اجباري است و براي هويت يابي از منابع مختلفي مثل سن، جنس، طبقه اجتماعي، فرهنگ، خرده فرهنگ، نژاد، قوميت، زبان و عناصر جغرافيايي مثل محيطهاي زندگي – روستا – شهر – کشور استفاده مي کنند (منتظر قائم).
از نظر لغوي هويت يا identity به معناي چيستي و کيستي من و ما است «من فردي» و «ما جمعي». انسانها داراي هويت هاي چندگانه هستند که برخي طبيعي (خانواده، نژاد و ...) و برخي عرضي (تعلقات سياسي، صنفي و ...) هستند. از نظر لغوي واژه هويت iden titas مشتق شده و به دو معناي ظاهراً متناقض به کار مي رود 1- همساني و يکنواختي مطلق 2- تمايز: که در برگيرنده ثبات و يا تداوم در طول زمان است. اگر چه که اين دو معنا متناقض به نظر مي رسند ولي در اصل به دو جنبه اصلي و مکمل معطوف هستند.
فرهنگ لغت آکسفورد (2002) هويت را به اين صورت تعريف مي کند "خصوصيات، احساسات و باورهايي که باعث تمايز افراد از يکدگير مي شود" هويت يک شخص ناميده مي شود (وميرص 2002:643). فرهنگ هاي لغت ديگر به هويت به عنوان "شرايط لازم براي يک شخص خاص بودن" اشاره کرده اند. و طبق نظرات پست مدرنها که معروفترين آن استوارات هال است در کل مباحث اصلي آن اين است که'' نمي توان از هويتهاي ثابت حرف زد'' (ميتو، ص 2000:16).
«هويت را نه پيشيني و ثابت و خود بسنده، بلکه امري پسيني، سيال و مرکز زدوده مي داند که زير نگاه خيره ديگري شکل مي گيرد» (هال، 8- 1383:327).
هويت انواع مختلفي دارد اما در اين تحقيق معني عمومي هويت مد نظر است. به تعبير کاستلز "هويت سازمان دهنده معناست و منبعي نيرومند در تعريف و معنا کردن خود در فرآيند فرديت يافتن و خود را متمايز از ديگران شناختن است" (کاستلز، 1380 ج 20).
خود(خود ابرازي)
خود اظهاري يعني معرفي و ابراز خود، اين ابراز به شيوه هاي مختلف و با ابرازهاي متنوعي صورت مي گيرد، ابرازهايي از قبيل گويش، رفتار، سبک زندگي و ... در واقع هويت يابي عامل خود اظهاري است و فرد با يافتن وجود افتراق و تشابه خود با ديگران، به ارائه تعريفي از خود مي پردازد. بدين سان فرد با تعلق به يک يا چند گروه، روابط درون گروهي و تنازع و کشمکشهاي ميان گروهي، خود را با ويژگي هاي معيني تعريف مي کند و معاني و ويژگيها را به فرديت خود نسبت مي دهد.
''"ابراز خود همواره به طور ارادي و خودآگاه نمي باشد و برخي آرمانها و آرزوهاي نهان و تمايلات محلي، به گونه اي بر بروز و اظهار خود اثر مي گذارد'' (گافمن، 1959). بنابراين ابراز خود به دو صورت مي باشد ابراز خودآگاه و ابراز ناخودآگاه و بايد ميان آنها تفاوت قائل شد. "ابراز خود آگاه، درک فرد ازسوي ديگران است آنگونه که مايل است شناخته شود و ابراز ناخودآگاه تعامل و ارتباط غير عمدي فرد است که به سختي مي توان بر آن اعمال کنترل کرد" (مارشال، 2001:3).
ميد (1934) در فرآيند شکل گيري "خود" اولويت را به تعامل اجتماعي داده و توضيح
مي دهد "فرآيند شکل گيري خود قبل از برقراري ارتباط و تعامل وجود نداشته و ارتباط جزء لاينفک کل اين فرآيند است" (ببي،1380). از نظر ميد جوهره "خود" ذهني است و در ايما و اشاره هاي که در گفتگوها مورد استفاده قرار مي گيرند، نهفته است؛ چرا که اين ايما و اشاره ها تفکر فرد را نشان مي دهد. پس بنابراين ريشه و اساس "خود" مانند تفکر، اجتماعي است (وودوارد، ص 2002:8).
مي توان گفت که خودي که مورد نظر ميد است چندين خود است که فرد مي تواند در موقعيتهاي مختلف اختيار کند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:40  توسط باقر
|
تئوري هويت فرهنگي: Cultural identity Communication
در اين رويکرد نيز ارتباطات و فرهنگ عميقاَ در هم آميخته هستند. در اين تئوري فرهنگ به اين صورت تعريف شده است «انتقال تاريخي نمادها، معاني و هنجارها» نمادها و معاني آنچه را که گروه هاي مختلف مردم مي گويند، احساس مي کنند، انجام مي دهد، فکر مي کنند، تعريف و مشخص مي کنند. اين مردم نيستند بلکه ارتباطات هستند که آنها را به هم پيوند مي دهد. اين تعريف از جنبه هاي گوناگون با تعاريف قبلي از فرهنگ – که در آن موقعيت هاي فرهنگي عمدتاَ از بدو تولد مشخص مي شود- فرق دارد. مطابق با شکلهاي گوناگون گروه ها، شکل هاي گوناگون فرهنگ وجود دارد که مطابق با تئوريهاي هويت فرهنگي، شرايط يک فرهنگ را دارا هستند در طول حيات يک سيستم فرهنگي هنجارها و نمادها تغيير مي کنند اما آن قدر ثبات وجود دارد که مرزهاي بين سيستمها و فرهنگهاي گوناگون را بتوان تشخيص داد. به همين دليل است که هر فردي داراي يک مجموعه فرهنگ که به آن تعلق دارد مي باشند بنابراين در تئوري هاي هويت فرهنگي، فرهنگ ملي يک شکل از فرهنگ در ميان گروهي از فرهنگها است. در حقيقت به اين دليل که بسياري از مردم در ساختن هنجارها، ماني و نمادهاي فرهنگ ملي سهيم هستند، فرهنگ ملي به طور عادلانه اشاعه يافته است. بنابراين پيشگويي در مورد استفاده از زبان و اين که نمادها حاوي چه معاني هستند، قابل تعميم است. هويتهاي فرهنگي پويا هستند. بنابراين مثلاَ ايده زنان بودن چه معنايي دارد مسلماَ در قرن 21 مورد تغيير و تحول قرار گرفته است اما به طور کلي تفاوت ميان زن و مرد هنوز پا برجاست.
هويتهاي فرهنگي از طريق ارتباطات مورد بحث قرار مي گيرند، تقويت مي شوند، مورد ترديد قرار مي گيرد و ....
به طور خلاصه هويتهاي فرهنگي معلول هستند نه علت
هويت فرهنگي مي تواند مورد استفاده قرار گيرد تا تفاوتها و شباهتهاي موجود در رفتار، تعابير و هنجارها را تشخيص بدهد.
- تمامي افراد هويتهاي فرهنگي بالقوه زيادي دارند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:0  توسط باقر
|
اسلام فوبيا
اسلام فوبيا يا همان اسلام هراسي به صورت يکي از روشهاي غالب و رايج غرب و آمريکا براي مبارزه با اسلام و مسلمانان تبديل شده است. رسانه هاي غرب به خصوص بعد از 11 سپتامبر تمرکز زيادي را معطوف اينگونه تبليغات مي کند. به طور کلي اسلام فوبيا يا اسلام هراسي عبارت است از ترفندي که از طريق آن رسانه ها با تحريف کردن و برجسته کردن يک بعد از دين اسلام و يا مسلمين و بدون تعبير دقيق از آن پديده تصوير منفي و چندش آوري را از مسلمانان و دين و اسلام به تصوير مي کشد و به اين ترتيب افکار عمومي را منحرف کرده و در راستاي اهداف و اميال خود از آن سود مي برند. رسانه هاي از طريق همصدايي، همنوايي و ... با برجسته کردن اعمال افراطي بعضي از گروه هاي بنيادگرا و بعضاً تروريست و يا آوردن يک آيه قرآن کريم بدون تشريح و تفسير درست از آن، تمامي مسلمانان و پيروان دين اسلام را بنيادگرا و تروريست و مخالفان حقوق بشر معرفي مي کنند. آنها به اين ترتيب در پي يک سياست جداسازي مبتني بر ديگر سازي هستند. اين دولتهاي (غربي) به اين طريق براي اعمال خود عليه مسلمانان مشروعيت کسب مي کنند. مثلاَ در فيلم فتنه ابتدا برخورد هواپيما با برجهاي دو قلو را نشان مي دهد و سپس آيه هايي از سوره مبارکه جهاد که مضمون آن مبارزه عليه فتنه گران و ... است تلاوت مي شود و از طرف ديگر تصوير برخي از گروه هاي افراط گرايي طالبان را در عراق به تصوير مي کشد که رهبران آنها در حالي که شمشي در دست دارند شعار کافران را هر جا گرفتيد بکشيد سر مي دهند. آنها به اين طريق انفجار برجهاي دو قلو- انفجار در مترو انگليس و ... را به مسلمانان نسبت مي دهد و موجب ترس و وحشت عموم مردم از مسلمانان مي شوند. علاوه بر موضوعاتي که گفته شد يکي ديگر از آسيبهاي اينگونه تبليغات تخريب دروني مسلمانان است. آنها از طريق گفتمان قدرت و نفي فرهنگ ديگر اين فکر را در بين خود مسمانان القاء مي کنند که از نظر فرهنگ تمدن و قدرت و .. در جايگاه پايينتري از غرب قرار دارند و به مرور زمان آنها نسبت به دين، فرهنگ و .. خود بيزار مي شوند و تحت تأثير تبليغات غرب، به جهان بيني و طرز فکر غربي متمايل مي شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:58  توسط باقر
|
بسمه تعالي
پست دوم درس مطالعات فرهنگي
مهاجرتهاي فرهنگي:
مهاجرتهاي فرهنگي انواع متفاوتي دارد.مهاجرتهاي فرهنگي معمولا مواقعي صورت ميگيرد كه فرد ازآن حوزه فرهنگي كه در آن قرار دارد خشنود نباشد.كه البته نا خشنودي دلائل گوناگوني ميتواند داشته باشد.مثلا اينكه فرد پس از گذراندن تحصيلات،بدست آوردن شغل و…احساس كند كه آن حوزه فرهنگي كه سابقا در آن زندگي مي كردند ديگر جوابگوي نيازها،شيوه زندگيش نيست.بنابراين عدم رضايت از فرهنگي كه در آن زندگي ي كنيم و همچنين تقويت ميل به فرهنگهاي ديگر باعث مهاجرت ميشود.البته مهاجرت مي تواند فقط از نظر فكري و تعلقات نيز صورت گيرد و يا اينكه تعلقات تعييري نكند و فقط مهاجرت به صورت فيزيكي باشد.
سه تقسيم بندي اصلي براي انواع مهاجرت صورت گرفته است كه به اين صورت ميباشند:
1-مهاجرت در فضاي واقعي: در برخي مواقع مهاجرت در فضاي واقعي صورت مي گيرد يعني فرد از شهري به شهر ديگر،از كشوري به گشور ديگر و بطور كلي ار خانه اي به خانه ديگر مهاجرت مي كند.در اين مهاجرت فرد خانه خود،يعني جائي كه در آن اقامت دارد را تغيير مي دهد.در اين نوع مهاجرت فرد از نظر فيزيكي از اقامت گاه خود دور است(ثل دانشجوي كه در شهر يا كشور ديگري تحصيل مي كند) ولي او به آنجا احساس تعلق ندارد بنابراين او فقط از نظر فيزيكي از اقامتگاه خود دور است و از نظر فكري و رواني و تعلقات به اقامتگاه خود وابسته است.
2- مهاجرت در فضاي مجازي: در اين نوع مهاجرت اقامتگاه يا خانه فرد تغيير نميكند ولي تعلقات و وابستگيهاي او تغيير ميكند به طوري كه احساس ميكند هيچ تعلقي به جاي كه زندگي مي كند ندارد در اين حالت فرد از حوزه فرهنگي كه در آن قرار دارد ناراضي است و به همين دليل گرايش به فرهنگهاي ديگر در او تقويت مي شود.
بنابراين در اين شرايط منزل او، يعني جايي كه به آن تعلق دارد تغيير ميكند.اين امر الزاما منجر به تغيير خانه نمي شود.
3- مهاجرت در فضاي واقعي و مجازي : در برخي از مواقع فرد از اقامتگاه خود نقل مكان كرده است يعني خانه خود را تغيير داده است ولي او همچنين احساس تعلق و وابستگي به جاي كه تعلق داشته است نيز ندارد يعني اينكه فرد منزل خود را نيز تغيير داده است. در اين نوع از مهاجرت كه كاملترين نوع است، تغيير خانه و منزل همزمان صورت مي گيرد.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:18  توسط باقر
|
اولين تجربه من در مورد تفاوتهاي بين فرهنگي مربوط ميشود به سال 79 يعني وقتي كه تازه وارد محيط دانشگاه و خوابگاه شده بودم من به همراه دو نفر ديگر كه كرد بودند هم اتاقي شديم كه آنها دانشجوي سال دوم بودند. در چند روز اول مشكلي نداشتيم اما بعد از گذشت حدود ده روز اختلافات شروع شد.هر وقت ما سه نفرمي خولستيم با هم صحبت كنيم بيشتر اوقات آن دو با هم كردي حرف مي زدند. من فكر ميكردم آندو از من ناراحتند و به دنبال راهي هستند تا من اتاقم را عوض كنم. و به اين وسيله ميخواهند به من بي توجهي كنند تا من خود از اتاق بروم. بلاخره نتوانستم اين وضعيت را تحمل كنم و تصميم گرفتم اتاقم را عوض كنم اما وقتي آنها از تصميم من مطلع شدند مانع شدند.بعدا متوجه شدم هدف آنها از كردي حرف زدن بي احترامي به من نبوده بلكه آ؛نها به اين طريق براي حفظ زبان و فرهنگشان و جلوگيري از اضمحلال آنها مقاومت ميكنند آنها فكر ميكردند كه زبان و نژادشان از طرف دولت مركزي مورد بي توجهي قرار گرفته و اگر براي حفظ آن اقدام نكنند به فراموشي سپرده خواهد شد.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:1  توسط باقر
|